تبليغاتX
هیئت سربازان ولیعصر(عج) مکتب العباس(ع)

 

                  تامحـــرم

 

 جهت اطلاع دوستان و محبین: مراسم چهلگی همراه با تلاوت زیارت پرفیض عاشوراطبق

 

سنوات از۱۷/۸/۸۸تاشب اول محرم الحرام به آدرس تهرانسر-خ باشگاه-کوچه۱۹غربی

 

علامت پرچم-منزل برادرسیدمهدی حسینی ساعت۱۹:۳۰

 

(به غیرازپنجشنبه ها) برگزارمیگردد. 

  

سلام برعرفه

  

  

   شهادت سفیرسلطان عشق

 

    حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

  به ساحت مقدس امام زمان(عج)ومحبین تسلیت باد.

    

              

               

                     بارها روی تورادیدم ولی نشناختم     

       سلام:tatat11.blogfa.com سلام:tatat11.blogfa.com

 

     

 

 

  جای هربی سروپایی که دراین میکده نیست

 

 

          

+ نوشته شده توسط علی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 11:53 |

  هرگزنمیردآنکه دلش زنده شد به عشق

پیرمیخانه عشاق خمیــنی فرمود

هرچه داریم زسالارشهیدان داریم

 

یادوخاطره کسانیکه با خونشان پرچم عزای سیدالشهدا رازنده نگه داشتن

همیشه گرامی باد.

این هفته به یادشهیدان

علی محمودوندومجیدپازوکی

محل شهادت:فکه

 

                       

         شادی روحشان صلوات

       

+ نوشته شده توسط علی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 11:52 |

 

السلام علیک

 
 
مراسم :شب عرفه
 
بامداحی ذاکرالحسین:برادرمحمدکیا
 
 زمان:پنجشنبه۵/۹/۸۸

مكان:تهرانسر-شهرک پاسداران-کوچه۱۷شرقی-علامت تابلو

زینبیه

 

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 6:33 |
سال ۱۳۵۵ در شهرستان خوی از شهرستانهای اذربایجان غربی و در خانواده ای متدین و از سلاله حضرت زهرا (س) پسری به دنیا امد که نامش را ( سید محمد ) نهادند.

*پدر سید محمد  میر حبیب ذاکر نام داشت که وی از مداحان بااخلاص شهرستان خوی بود.

* مادر وی که زنی مومنه واز سادات بود در همان دوران کودکی سید محمد دارفانی را وداع گفت و سید محمد از دوران کودکی از مهر مادری بی نصیب بود .( لازم بتوضیح است به از مرگ مادر ش و به خاطر علاقه ای او به نام جواد داشت . سید محمد ذامر را با نام سید جواد ذاکر صدا میکردند)

* وی تا پایان دوران تحصیلی متوسطه در خوی بود و مداحی که در ریشه خاندان وی ریشه داشت را هم ادامه داد.            

 m_h

*بعد از پایان تحصیلات برای کسب علوم حوزوی راهی قم شد و در مدرسه علمیه

رضویه مشغول به تحصیل شد و مداحی را نیز ادامه داد.

*سید محمد جواد پرچم دار سبکهای جدیدی از مداحی بود که بسیاری از مردم الالخصوص جوانان را به سوی هیئت ها میکشاند حتی جوانانی که تا قبل از ان انسی با هیئت ها نداشتند.

* خیلی سریع نام سید ذاکر بر سر زبان ها افتاد و در دل خیلی از دوستدارانش جای گرفت.همین امر باعث شد بسیاری از افراد و جریانات که موقعیت خود را در خطر میدیدند و به وی حسادت میکردند برای وی مشکل ایجاد کنند تا جایی که سید مجبور به ترک مدرسه رضویه شد و تنها به مداحی ادامه داد.

* برای مداحی سید در تهران مشکل ایجاد کردند و در قم هم برای وی محدودیت ایجاد کردند . سید به دارالمومنین کاشان رفت از انجا به اصفهان و بعد از مدتی مجددا" به کاشان بازگشت و گهگداری در قم هم مداحی میکرد . ضمن اینکه سید بعد از ازدواج در قم و در شهرک قدس در منزلی اجاره ای سکونت داشت.

*سید جواد خلوص نیت عجیبی داشت . بسیار فروتن و متواضع .به تهمت ها و افترای که به وی داده میشد جوابی نمی داد و از غیبت و تهمت زدن به دیگران دوری میجست.

* نزدیک به یک سال پیش میر حبیب ذاکر پدر سید محمدجواد به دیار باقی شتافت و برای اخرین با سید برای شرکت در مراسمات ترحیم پدر به خوی رفت .و این اخرین حضور وی در زادگاهش بود . زیرا خیلی سریع علایم بیماری سرطان در وی هویدا شد .

*بعد از سپری کردن دوران شیمی درمانی برای اولین بار سید در روز عید غدیر در هیئت جنت الحسین (ع) حضور پیدا کرد و اخرین حضور وی روز ۲۸ و ۲۹ صفر در سال ۸۵ در مشهد مقدس و در حضور هیئت زنجانیها بود .

* بیماری سید به اوج رسید و وی در اوایل خرداد ماه در اثر از کار افتادن سلولهای مغز در کما فرو رفت و بعد از حدود ۴۰ روز در ساعت ۲ بامداد شانزدهم تیر ما ه ۱۳۸۵ به دیدار معبودش شتافت.

*پیکر زند یاد ذاکر در مقابل حرم حضرت معصومه (س) و در قبرستان (نو ) و در کنار قبر رسول ترک ارام گرفت.

*سید جواد ذاکر حق عظیمی بر جوانان علاقه مند به اهل بیت دارد. و اینک با هر بار شنیدن صدای باصلابت این فرزند زهرا (س) فاتحه ای نثار روحش کنیم .

 

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 14:6 |

اَيْنَ بَقِيَّةُ اللهِ الَّتي لا
تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيـَةِ

کجاست بقيه الله ؟که عالم خالي از
عترت هادي امت نخواهد بود

اَيـْنَ الـْمُعَدُّ لِـقَطْعِ
دابِرِ الظَّلَمَةِ ، اَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لاِِقامَةِ الاَْمْتِ وَ اْلعِوَجِ ،

اَيْنَ الْمُرْتَجى لاِزالَةِ
الْجَوْرِ وَ الْعُدْوانِ

کجاست آن که مهيا شده براي برانداختن
نسل ستمگران؟ کجاست آنکه منتظريم

اختلاف و کج رفتاريهاى اهل عالم را
به راستى و اصلاح کند؟ کجاست آنکه

اميدواريم اساس ظلم و عدوان را از
عالم براندازد؟

اَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ
الْفَرآئِضِ و َالسُّنَنِ ،

کجاست آن ذخيره‏اى که فريضه‏ها و
سنتهاى خداوند را باز مى‏نماياند؟

اَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لاِِعادَةِ
الْمِلَّةِ وَ الشَّريعَةِ ، اَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لاِِحْياءِ الْکِتابِ وَ
حُدُودِهِ

کجاست آن برگزيده‏اى که دين و شريعت
را باز مى‏گرداند؟کجاست آن آرزوى برآمدنى

 که قرآن و جدود را زنده
مى‏کند؟

اَيْنَ مُحْيي مَعالِمِ الدّينِ وَ
اَهْلِهِ ، اَيْنَ قاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدينَ

کجاست آن حيات بخش نشانه‏هاى شريعت و
اصحاب دين؟کجاست آن شکننده

شوکت متجاوزان؟

اَيْنَ هادِمُ اَبْنِيَةِ الشِّرْکِ
وَ النِّفاقِ ، اَيْنَ مُبيدُ اَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْيانِ وَ الطُّغْيانِ

کجاست آن ويران کننده بناهاى شرک و
نفاق؟کجاست آن بنيان کن اصحاب فسق

 و فجور و عصيان و طغيان؟

اَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَيِّ وَ
الشِّقاقِ ( النِفاقِ ) ، اَيْنَ طامِسُ آثارِ الزَّيْغِ وَ الاَْهْواء

کجاست آن که شاخه‏هاى گمراهى و تفرقه
را درو مى‏کند؟کجاست محو کننده

جاى پاى گمراهى و هواپرستى؟

َايْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْکِذْبِ (
الکَذِبِ ) وَ الاِْفْتِراءِ ، اَيْنَ مُبيدُ الْعُتاةِ وَ الْمَرَدَةِ

کجاست آن که ريسمانهاى دروغ و افترا
را قطع مى‏کند؟کجاست آن که متکبران

و متمردان را به خاک سياه نيستى
مى‏نشاند؟

اَيْنَ مُسْتَأصِلُ اَهْلِ الْعِنادِ
وَ التَّضْليلِ وَ الاِْلْحادِ ، اَيْنَ مُـعِزُّ الاَْوْلِياءِ وَ مُذِلُّ
الاَْعْداءِ

کجاست آن که ريشه‏هاى اهل عناد و
گمراهى و کفر را بر مي کند؟کجاست آن

عزت بخش اران و خوار کننده دشمنان؟

اَيْنَ جامِعُ الْکَلِمَةِ (
الکَلِمِ ) عَلَى التَّقْوى ، اَيْنَ بابُ اللهِ الَّذى مِنْهُ يُؤْتى ، اَيْنَ
وَجْهُ اللهِ

 الَّذى اِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الاَْوْلِياءُ

کجاست آن که همه را حول محور تقوى
جمع مى‏کند؟کجاست آن دروازه

خداوندى که  درود از آن ميسر
مى‏شود؟کجاست آن جمال وجه اللهى که

 اولياء بدان روى مى‏کنند؟

اَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ
بَيْنَ الاَْرْضِ وَ السَّماءِ ، اَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ
الْهُدى

کجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن
پيوند ميان فرش و عرش؟ کجاست صاحب روز

فتخ و برافرازنده پرچم هدايت در عالم
؟

اَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ
وَ الرِّضا ، اَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَْنْبِياءِ وَ اَبْناءِ الاَْنْبِياءِ

کجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراکنده
و رضايتهاى از هم گسيخته؟

کجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و
پيامبرزادگان؟

اَيْنَ الطّالِبُ ( المُطالِبُ )
بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ ، اَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى
عَلَيْهِ وَ افْتَرى

کجاست آن خونخواه کشته کربلا؟کجاست
آن ياور پيروزمند محکومان و

ستمديدگان و تکذيب شدگان؟


اَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذي يُجابُ
اِذا دَعا اَيْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَ التَّقْوى ،



کجاست آنکه دعاي خلق پريشان را اجابت
مي کند؟کجاست آن بالاترين خلايق


 و صاحب نيکوکاري و تقوا؟


 


 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 20:3 |
 
+ نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 22:2 |
 
امام زمان(عج)درزیارت ناحیه مقدسه میفرمایند:
یاجداگرچه نبودم کربلایاریت نمایم ولی آنقدردرمصیبتت گریه میکنم اگراشک دیدگانم خشک شودبرایت خون گریه میکنم......
 
 
مادرره عشق تواسیران بلائیم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که مائیم
برمانظری کن که دراین غریبیم
برماکرمی کن که دراین شهر گدائیم
مارانه غم دوزخ نه حرص بهشت است
بردارزرخ پرده که مشتاق لقائیم 
...............................................
کاش میمردم برایت یاحسین(ع)          نیزه میخوردم برایت یاحسین(ع) 
کاش من هم نزدزهرااین سرم           هدیه میبردم برایت یاحسین(ع)
..............................................................................................................
 دست من گیر که این دست همان است
سالها ازغم هجران تو برسرزده ام
 
 
 
یه تعداد از نغمه های آقا محمد رو گذاشتم/// خیلی قشنگه حتما دانلود کنید...
محمد کیا - حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)
http://www.box.net/shared/dr5rhvjvdy
محمد کیا- ذکر شب ۴محرم
http://www.box.net/shared/kbtuyi3p45
محمد کیا - حضرت عباس(علیه السلام)
http://www.box.net/shared/dnmdpa4q5f
محمد کیا - تو چه در پیمانه کردی
http://www.box.net/shared/x9dqd92764
محمد کیا - زیر شمشیر غمت رقص کنان باید رفت
http://www.box.net/shared/jl1iixgm33
 
التماس دعا
+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 12:38 |

سرنشین کشتی نجات

گویند خلایق که به دیوانه حرج نیست

من گشـتم و دیـوانه تـوکلـت علـی الـله

 

* دهانش را گرفت زير شير آب و راه افتاد. به خيال خودش آن را آب مي‌کشيد تا نجس نباشد؛ و رفت مثل چند شب گذشته، مثل محرّم هر سال ...


* مشهور بود به قُلدري و لااُبالي‌گري. هيکل قوي و بااُبهتي داشت. هرجا مي‌رفت، آنجا را به هم مي‌ريخت. مأمورهاي کلانتري هم از او مي‌ترسيدند، چه رسد به مردم عادي. از در که وارد شد، همه‌ي نگاه‌ها او را دنبال کردند، تا جايي براي نشستن پيدا کرد. در گوشه‌ي مجلس، حلقه‌اي ساخته شده که ظاهراً در مورد او حرف مي‌زدند.


* هنوز خيلي از آمدنش نمي‌گذشت که جواني از حلقه خارج شد و رفت سراغش با لبخند، جوان را تحويل گرفت ... چند لحظه بعد، صورتش سرخ شده بود و با تعجب نگاه مي‌کرد. نتوانست حرفي بزند. فقط شنيده‌هايش را مرور کرد: «مسئول هيأت مي‌خواهد تو بروي بيرون. از فردا شب هم حق نداري بيايي اين‌جا ... »


* مجلس ساکت شد. همه مي‌ترسيدند دعوا شود. اما او آرام، در ميان سياهي‌ها گم شد و رفت خانه‌اش. به خودش اجازه نداد به خادم امام حسين(ع)بي‌احترامي کند. موقع خواب فکر مي‌کرد از فردا به کدام روضه برود؟!


 


* شروع کرد به در زدن. صداي نفس‌هايش را مي‌شد از پشت در هم شنيد.


در را باز کرد. همان مردي بود که ديشب گفته بود او را از روضه بيرون کنند.


نگاهش کرد. نمي‌توانست تحويلش بگيرد. اما مرد، جثه‌ي قوي او را در آغوش گرفته بود و مدام مي‌بوسيدش: «خواهش مي‌کنم، التماس مي‌کنم، امشب حتماً بيا جلسه. حرف‌هاي ديشب را فراموش کن ... خواهش مي‌کنم رسول».


مي‌خواست برود که رسول نگذاشت: «تا نگي چي شده، اجازه نمي‌دم يه قدم برداري».


صدايش مي‌لرزيد. نمي‌دانست بگويد يا نه. شايد رسول معني حرف‌هايش را نمي‌فهميد. اما گفت: «ديشب خواب ديدم رفته‌ام صحراي کربلا. خيمه‌هاي امام حسين(ع) يک طرف بود و لشکر يزيد طرف ديگر. خواستم بروم سراغ خيمه‌هاي آقا. ديدم سگي نگهبان خيمه‌هاست. اجازه نمي‌داد غريبه‌ها نزديک شوند.


خواستم بروم جلو، نگذاشت. با سگ درگير شدم. يک‌دفعه ... متوجه شدم ...سر و صورت آن سگ ... رسول! تو پاسبان خيمه‌ها بودي!»


زانوهايش تا شد. «راست بگو، من! واقعاً من نگهبان خيمه‌هاي آقا بودم؟! خودشان مرا به سگي قبول کرده‌اند؟! ... »


ديگر شب نبود، ماه رمضان هم نبود، اما آن صبح باصفا، شب قدر رسول شد.


* پنجم اسفند 1284 هـ.ش، وقتي مشهدي جعفر و آسيه، ساکن محله‌ي «خيابان» تبريز بودند، خدا به آنها پسري داد که اسمش را گذاشتند «رسول».


رسول دادخواه. آسيه‌ي مهربان و آرام، رسول را در جلسه‌هاي روضه امام حسين(ع) شير داد و بزرگ کرد. بازي‌هاي روزگار، او را در راهي انداخت که 52 ساله بود که مجبور شد تبريز را ترک کند و برود تهران.


با همه بدي‌هايش، يک خوبي بزرگ داشت و آن هم محبت امام حسين(ع) بود. بالاخره محبت حسين(ع) او را عاقبت به خير کرد.


* تازه با «حاج محمد سنقري» دوست شده بود. گفت برويم نماز؟! حاج محمد با ناراحتي جواب   داد: «من خجالت مي‌کشم با تو بيايم مسجد. چرا مثل بقيه يک‌جا نمازت را نمي‌خواني و مدام جايت را عوض مي‌کني؟»


ـ حاج رسول گفت: «حق با توست. اما خبر نداري، توي اين شهر جاي گناهي نبوده که من در آن‌جا پا نگذاشته باشم. حالا بايد در عوض، توي همه‌جاي اين مسجدها، نماز بخوانم تا ان‌شاء‌ا... آن کثافت‌ها را از بين ببرد.»


* از هر مسجدي که رد مي‌شد، اگر در آن باز بود، مي‌رفت داخل و دو رکعت نماز تحيّت مي‌خواند. به هر خانه‌اي هم که مي‌رفت، اگر مي‌شد، اول دو رکعت نماز مي‌خواند. مي‌گفت: «روز قيامت، همه‌ي اين مسجدها و مکان‌ها، شهادت خواهند داد که من در آن‌ها نماز خوانده‌ام.»


* شب‌هاي جمعه، فقرا دور مغازه‌اش جمع مي‌شدند و او، به همه آن‌ها کمک مي‌کرد. هميشه در جيب‌هايش پول مي‌گذاشت تا اگر به فقيري رسيد، بتواند کمکي کند.


* امکان نداشت يک روز ناهارش را تنها بخورد. هميشه، در جيب‌هايش پول مي‌گذاشت تا اگر به فقيري رسيد، بتواند کمکي کند.


* امکان نداشت يک روز ناهارش را تنها بخورد. هميشه، ده بيست نفر در حجره‌اش جمع مي‌شدند و با او غذا مي‌خوردند.


دو خصوصيت خوب داشت، يکي سخاوت، اهل نماز بودن.


* «به شما سفارش مي‌کنم، به جلسه‌ها و هيأت‌هاي غريبه، زياد برويد. در جلسه‌هاي غير‌آشناها، نه آنها شما را مي‌شناسند، نه شما آنهارا. به همين خاطر، اخلاص و حضور قلب، خيلي بيشتر خواهد بود.»


* در مسير راهش، به هر هيأت و جلسه روضه‌اي بر مي‌خورد، مي‌رفت، چند لحظه‌اي مي‌نشست. کمي گريه مي‌کرد و بعد به راهش ادامه مي‌داد.


* حاجي! چرا مقيد شده‌اي روزهاي عيد نوروز کربلا باشي؟


قطره‌هاي اشک در چشم‌هايش شنا مي‌کردند که گفت: «من در طول سال، رويم سياه مي‌شود. به اين اميد و آرزو، هميشه در انتهاي سال به نزد آقا مي‌روم تا ان‌شاء‌ا... همه‌ي اين روسياهي‌هاي سال، پاک شود.»


* دو سه ساعت مانده بود به افطار. مسجد آذربايجاني‌هاي بازار تهران پُر بود از روزه‌دارهاي ماه خدا. «حاج‌شيخ علي‌اکبر ترک» هر روز تا نزديکي‌هاي مغرب مي‌رفت منبر. بعد از افطار و نماز، مردم مي‌رفتند خانه‌هايشان.


آن شب، حاج شيخ حديثي گفت: درباره‌ي قيامت، جهنم و جهنمي‌ها.


«... اي مردم! در روز قيامت يک انسان‌ها و آدم‌هاي ظاهرالصلاحي، به جهنم خواهند رفت که باور‌کردني نيست. بسياري از آدم‌هايي که پنداشته مي‌شود مؤمن و بهشتي باشند، به جهنم افکنده خواهند شد. به همين دليل خداي سبحان، لطف مي‌فرمايد و جهنم را از چشم‌هاي بهشتي‌ها، پنهان و پوشيده مي‌دارد تا آبروي اين دسته از جهنمي‌ها حفظ شود ...».


صدايي آشنا، سکوت مجلس را شکست. رسول ترک بود.


«آقا ميرزا! اين طوري است که شما مي‌گويي، و همه‌ي ما را بخواهند ببرند جهنم، پس آن روز قمبر بني‌هاشم(ع) کجاست؟ بلند بلند گريه مي‌کرد و مي‌گفت: «با وجود شفيعي چون حضرت عباس(ع) چه‌طور ممکن است شيعه‌ها و گريه‌کن‌هاي حسين(ع) را ببرند جهنم.» صداي ضجه، در مسجد پيچيده بود. غروب آمد، اما گريه هنوز نرفته بود ... چهار ساعت بعد از مغرب، تازه مجلس کمي آرام شد و شروع کردند به افطاري دادن.


* پيرمردهاي هيأتي قديمي تهران مي‌گويند: «بعد از او، هنوز نظيرش نيامده است. عاشورا و تاسوعاها، خيلي‌ها، فقط براي تماشاي دسته‌ي رسول تُرک مي‌آمدند بازار، گاهي تا ساعت چهار بعد از ظهر منتظر مي‌مانند تا عزاداري‌هاي او را تماشا کنند. وقتي از خود بي‌خود مي‌شد، ناله مي‌کرد: گويند خلايق که به ديوانه قلم نيست / من گشتم و ديوانه، توکلت علي‌ا...


«حاج‌حسين فرشي» نگاهي به قبر انداخت و گفت: «نمي‌خواهم. اين قبر زير ناودان است. مادرم را اين‌جا دفن نمي‌کنم.»


هرچه کردند و گفتند، راضي نشد. بالاخره قبر ديگري کندند.


حاج رسول ساکت و آرام ـ مثل هميشه ـ خيره شده بود به قبر. خيلي‌ها فهميدند حالش عوض شده است. زير لب مدام مي‌گفت: «لا اله الا ا...».


کاري به حرف‌هاي ديگران نداشت و نگاهش فقط به آن قبر بود. آن روز کسي متوجه اين حساسيت نشد. ولي بعد، وقتي جنازه‌ي حاج رسول را در همان قبر گذاشتند، خيلي چيزها معلوم شد.


* پاييز بود که خانه‌ي حاج رسول از مهمانان پُر و خالي مي‌شد. براي عيادتش مي‌آمدند. يکي از رفقايش پرسيد: «چطوري؟» و او گفت: «الحمدلله .... فقط از خدا مي‌خواهم که مرگ را بر من مبارک کند.»


ـ «چه وقت مرگ مبارک است؟»


ـ «وقتي قبل از اين که حضرت عزرائيل تشريف بياورند، مولايم حسين(ع) بر سر بالينم حاضر باشد.»


* شب جمعه / 15 رجب / 9 دي 1339 تهران در سکوت فرو مي‌رفت و خانه‌ي رسول ترک، خلوت و خاموش بود.


حاج رسول، به حاج اکبر ناظم که کنار بسترش نشسته بود، به لهجه‌ ترکي مي‌گفت: «قبرستان منتظر من است و من منتظر آقايم هستم.»


يک لحظه صدايش بلند شد. پرشور و اشتياق مي‌گفت: «آقام گلدي، آقام گلدي» «آقايم آمد، آقايم آمد ...»


و لحظه‌اي بعد، رسول تُرک، در آغوش اربابش بود.


* خيلي‌ها آن‌طور که بايد، به ملاقاتش نرفتند. يک روز به حاج حسين فرشي گفت: من مي‌ترسم شماها جنازه‌ي مرا غريبانه و بي سر و صدا تشييع کنيد. مي‌ترسم خداي نکرده هم‌مرام‌ها و رفقاي دوره‌ي قديم، در پيش خودشان به ارباب من طعنه بزنند که رسول به سوي امام حسين(ع) رفت. حالا ببين جنازه‌اش را چه غريبانه خاک مي‌کنند.


روز تشييع، مردمي که نمي‌دانستند چه کسي از دنيا رفته، مدام مي‌پرسيدند کدام مجتهدي فوت کرده‌؟!


حاج حسين، گريه مي‌کرد و مي‌گفت: «حاج رسول! ببين اربابت حسين(ع)عجب تشييعي براي تو به راه انداخته!»


بعد از تشييع تهران، جنازه را آوردند قم. دور حرم خانم طواف دادند و بردند به قبرستان نو و در همان قبري که چند روز قبل او را خيره کرده بود، به خاک سپردند.

 



دعا فرمواش نشه


يازهراء(س)

+ نوشته شده توسط علی در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 19:42 |

 

عشق زینب نیست بیماری بجزفوق جنون          هرکه گوید یاحسین براوسرایت میکند

 ای که بیماری چرا نزد طبیبان  میروی         خـرده نان سفره زینب س کفایت میکند

 

 

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

بقیه زندگی نامه حضرتو٬تو ادامه مطلب بخونید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 15:26 |


Powered By
BLOGFA.COM


اَلسَّلامُ عَلَيْک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْک يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْک يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْک يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْک يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْک يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْک وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِک عَلَيْکمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِک عَلَيْنا وَعَلى جَميعِ اَهْلِ الاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُک فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْکمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکمْ عَنْ مَقامِکمْ وَاَزالَتْکمْ عَنْ مَراتِبِکمُ الَّتى رَتَّبَکمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکمْ وَلَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْکينِ مِنْ قِتالِکمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْکمْ مِنْهُمْ وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِک بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِک فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکرَمَ مَقامَک وَاَکرَمَنى بِک اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِک مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَک وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْک بِمُوالاتِک وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَک وَ نَصَبَ لَک الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْکمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِک وَبَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْکمْ وَعلى اَشْياعِکمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْکمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْکمْ بِمُوالاتِکمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّکمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکمْ وَالنّاصِبينَ لَکمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاکمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداکمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکرَمَنى بِمَعْرِفَتِکمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِکمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکمْ اَنْ يَجْعَلَنى مَعَکمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَکمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکمْ مِنْکمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِکمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَهاوَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْک صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّکتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آکلَةِ الاَْکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِک وَلِسانِ نَبِيِّک صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فى کلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّک صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْک اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْک وَالْعَذابَ [ الاَْليمَ ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْک فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّک وَآلِ نَبِيِّک عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِک اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً اَلسَّلامُ عَلَيْک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِک عَلَيْک مِنّى سَلامُ اللَّهِ [ اَبَداً ] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ اَللّهُمَّ لَک الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکرينَ لَک عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَك مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلام